آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

خرداد 99

1399/3/24 11:59
نویسنده : مامان رویا
287 بازدید
اشتراک گذاری

آراد عزیزم نمیدانم چگونه از شوق بزرگ شدن و قد کشیدنت در کنار خودم بنویسم. از اینکه با رشد کردنت و بزرگتر شدنت  روز به روز مردتر میشوی و کم کم دارم به نگاه پر از عشقت تکیه میکنم .

نیکانم عزیزتر از جانم تو نیز بیشتر از روز قبل شیرین تر و معصوم تر میشوی و با نگاه کردن به تو هر روز خدا رو بیشتر از روز قبل شکر میکنم که اینقدر مرا لایق دانسته تا فرزندانی چون شما داشته باشم .

خدای مهربانم از تو ممنونم و سپاسگزار که به من آرامش داده ای و در این مسیر یاریم کرده ای . عاشقتم ای خدا

بگم براتون که تعطیلات رو به همراه خانواده رفتیم ییلاق و اونجا کلی کیف کردیم و صد البته که بیشتر از همه به آراد جانمان خوش گذشت . با اینکه از گشت و گذار خبری نبود ولی همون طبیعت و هوای آزاد و تمیز و دلچسب برای آراد و صد البته نیکان خانمان حسابی عالی بود. آراد که بعد از خوردن صبحونه میرفت پی بازی و خوش گذرونی و نیکان گلی هم که بعد از آمادگی لازم و مجهز یک ساعتی با من دور میزد و یک ساعتی با خاله سعیده و خاله دنیا و بابایی و .....همگی یاری کنند تا من بچه داری کنم بود . آخر هفته هم که میخواستیم برگردیم خونه آراد زجه هایی می زد که بیا و ببین . که من از تهران متنفرم . چرا شمال خونه نداریم. من میخوام اینجا زندگی کنم . اینجا هواش عالیه و ........

مدارس دیگه تقریبا تموم شده و از تکلیف ما مادرهای بینوا کاسته شده و بچه ها هم نفس راحتی کشدین به این واسطه ولی کلاس های آراد پابرجاست و یه ساعتایی رو ریاضی تمرین میکنه در کنار همسر جان و یه ساعتایی رو هم فارسی و روانخوانی و اینجور برنامه ها . صد البته که نقش کارتون و تلویزیون دراین بین اصلا نادیده گرفته نمیشه و آراد خان یه چند ساعتی رو هم مشغول تماشا کردن هست.

اینم از اولین کادوی رو ز مادر به دست خط آراد خودم دلچسب تر از این هم وجود داره واقعا 

یادمه بعد از خوندنش کلی گریه کردم 

خیلی دوست دارم مادرم جونم نفسم به نفست بنده

نیکان خان هم که دیگه مثل طوطی حرف میزنه و هر روز کلی کلمه ی جدید یاد گرفته و ما حظش رو میبریم و هر روز بیشتر از روز قبل از خدای مهربان سپاسگزاری میکنم. شیطنتاش هم که دیگه غیرقابل وصفه و اصلا به این فکر نمیکنه که این مادر بینوا   مادر هست. همسر هست. خانه دار هست. آشپز هست و باید هر جور شده انرژی بذاره براش.  

پسندها (1)

نظرات (1)

(Nasi(Nasi
15 تیر 99 12:46
اي جانم😂